آرشیو پرسش و پاسخ ها
اوضاع ایران در جنگ های جهانی اول ودوم

س:اوضاع ایران در جنگ های جهانی اول و دوم چگونه بود؟

ج: 1
من هر دو جنگ بين المللى را يادم هست و گمان ندارم هيچ كدام از شما جنگ بين المللى اول را يادش باشد. ما درجنگ بين المللى هم مشاهده مى كرديم ، من كوچك بودم لكن مدرسه مى رفتم و سربازهاى شوروى را درهمان مركزى كه ما داشتيم درخمين ، من آنجا آنها را مى ديدم و مورد تاخت و تاز ما واقع شديم درجنگ بين المللى اول . جنگ بين المللى دوم را بسيارى از شماها يادتان هست كه ما مورد تاخت و تاز اين سه قوه واقع شديم ، آمريكا، انگلستان ، شوروى . سربازهاى آنها درهمه كشور ما تقريبا پخش بودند. شوروى تقريبا از بيرون تهران تا خراسان ، انگلستان در قم و آنجاها و كسان ديگر هم جاهاى ديگر. ما مورد تاخت و تاز بوديم به عنوان پل پيروزى . ما بايد مورد تاخت و تاز بشويم تا آقايان پيروز بشوند بعد هم كه پيروز شدند و حال صلح پيش آمد باز ما ذبح شديم . كشورهاى ضعيف اين طورند، درحال صلح مورد تاخت و تازند و ذبح و درحال جنگ هم همين طور.[1]

كسانى كه سنشان اقتضا مى كند و زمان هاى گذشته را به ياد دارند، مى دانند كه چگونه جنگ شد و به كشور ما وارد شدند و عواقب جنگ چه بود و چه چيزهائى را به دنبال داشت .
در جنگ دوم جهانى ، ما هيچ قدرتى نداشتيم و ديگران به كشور ما وارد شدند و من به ياد دارم كه برملت چه گذشت من باب نمونه ، در آن موقع وسائل اوليه زندگى پيدا نمى شد و اگر هم بود فاسد بود.[2]

اين توجه را داشته باشيم كه شما خيال نكنيد كه جنگ است و ما سختى جنگ داريم آقا! شما هر كدامتان ادراك كرده باشيد، اين جنگى كه در دنيا پيدا شد، جنگ ثانى ، اين جنگ دوم ، جنگ اولش را هم من يادم هست ، اما اين جنگ دومى كه بسيارى از شما يادتان هست ، اين جنگ با اينكه به ما هيچ ارتباط نداشت ، ما داخل جنگ نبوديم ، ما هيچى ، كنار بوديم ، درعين حال به واسطه همين جنگ ، ايران قحطى شد، در ايران نان پيدا نمى شد، يك چيزى بود سياه ، مثل اين عباى من سياه بود، يك چيز اين طور قلمبه اى مى دادند به مردم يك دانه نان سنگكى شما در تهران پيدا نمى كرديد در قم كه ما بوديم ، تمام دكان ها بسته شده بود و هيچ پيدا نمى شد.[3]

شما بسياريتان يادتان هست اين جنگ دوم را، ما كه داخل جنگ نبوديم ، طرف جنگ نبوديم و لكن وقتى كه اينها ريختند به ايران و ايران هم هيچ نتوانست كارى بكند و آن ارتش شاهنشاهى و آن حرف هائى كه رضاخان مى گفت ، معلوم شد همه اش پوچ بود، اينها وقتى وارد شدند، با اينكه آنها هم كارى به مردم نداشتند، همين وارد شدند، اما ديديد كه ارزاق چه جور بود؟ ديديد كه هيچ نانى پيدا نمى شد؟ ديديد برنج نبود؟ هيچ نبود، جيره بندى بود، آن هم با آن قيمت گران در بعضى اجناس .[4]

اگر كسى يادش باشد در اين جنگ هاى سابق مى داند كه قحطى بود كه پدر مردم را در مى آورد، نه گرانى ، قحطى بود.[5]

شايد بعضى هايتان يادتان است قضيه زمانى كه متفقين ريختند اينجا، شما ديديد كه نان چه وضعى داشت ،. برنج چه وضعى داشت ، گرانى ها چه وضعى داشتند آن وقت به پول آن وقت كه يك قرانش به قدر صد تومان حالا گاهى ارزش داشت ، آن وقت برنج نمى دانم شده بود 12 تومان ، قند شده بود 40 تومان ، نمى دانم چى . از اين بساطى بود. كه بعضى آقايان مطلع اند.[6]



[1] صحيفه نور جلد:12 صفحه :136 تاريخ سخنرانى :14/3/59

[2] صحيفه نور جلد:16 صفحه :162 تاريخ سخنرانى :8/3/61

[3] صحيفه نور جلد:17 صفحه :99 تاريخ سخنرانى :11/9/61

[4] صحيفه نور جلد:17 صفحه :172 تاريخ سخنرانى :10/11/61

[5] صحيفه نور جلد:17 صفحه :278 تاريخ سخنرانى :14/3/62

[6] صحيفه نور جلد:18 صفحه :183 تاريخ سخنرانى :26/9/62

(0 رای)
این مقاله مفید بود
این مقاله مفید نبود

نظر (0)
ارسال یک نظر جدید
 
 
نام کامل :
پست الکترونیک :
نظر:
تأیید کد امنیتی 
 
لطفا متنی را که در کادر زیر می بینید وارد نمایید